|
دنیای غمگین من و هستیم |
|||
|
دو شنبه 25 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 10:35 :: به دست پرتوان: sogand
سلام به همه.میدونم گناهکارم خودم جرمم رو میپذیرم.اصلا هم از خودم دفاع نمیکنم.اما شما به بزرگیه خودتون ببخشید.شرمنده که این مدت حتی وقت نکردم جواب خیلیاتون رو بدم.ببخشییییییییییییید.... نی نی اول به نام نی نی مجتبی در روز یکشنبه مورخ 16/2/1391 ساعت 8:25 دقیقه صبح دیده به جهان گشود قربونش برم 5شنبه عقد یکی از پسر عموها بود.این بشر خیلی منو رز جونم رو اذیت کرده مام قراره تلافیش رو سر زنش در بیاریم.رز همش منو اذیت میکرد که میرم با فروغ دوست میشم(همون عروس تازه آمده)منم هی عصبانی میشدم دیروز امتحان زبان داشتیم.وقتی باید لیسینینگ رو گوش میدادیم کلی اعصابمون خرد شد.آخه فایل پیدا نمیشد هی یه صدای مزخرف پخش میشد. چند دقیقه پیش استادم زنگ زده میگه بیا.من نیستم کلاس دست تو سپرده.آخه یکی نیس بهش بگه من اگه حوصله داشتم که میومدم باشگاه 5شنبه کنکور داریم.درسته ما یه کلمه درس هم نخوندیم اما شما دعا کنین قبول شیم. ادامه مطلبو حتما ببینین(جان خودم بی ادب نیستم اما خیلی باحال بود گفتم شمام ببینین) بپر واسه بقیش... ... جمعه 15 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 13:4 :: به دست پرتوان: sogand
اینقده خوشحالم که گفتم بیام این خبرم به شماها دوستای گلم بدم. بچه ها من فردا دارم خاله میشم.البته این هفته 2بار قراره خاله شم.هردوشونم کاکل پسرن.یکیشون اسمش تصویب شده و قراره طاها باشه و اما نی نی فردا هنوز معلوم نیس.البته من گفتم ماهان بذارن.
راستی امروز یه چیز دیگم اتفاق افتاده که خیلی خوشحالم کرد.چندمدته که دوست داشتم تو خونه سبزی بکارم.همه مسخرم کردن که اصلا رشد نمیکنن و وقت تلف کردن و کثیف کاریه.اما امروز که سراغ گلدون(جای ماست سونه گلدونم
آهان یه چیز دیگم که خوشحالم کرده اینه که هفته دیگه رز جونم میاد و میتونم روی ماهشو ببینم.دلم برات یه نقطه شده عزیزم.زودی بیا
نظر بذارین واسم هان! بدون شرح سه شنبه 12 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 20:51 :: به دست پرتوان: sogand
سلام دوستای گلم،خوبین؟آقا من این بار میخوام تشکر کنم از کامنتایی که گذاشتین اما دیگه اسم نمیبرم کلی میگم(قابل توجه مدیریت کلبه عشق)مرسییییییییی از اینهمه محبت. خبر دسته اول این پستم: ماهان،عشقم،زنم،کامرانم،نامزد کرد. عصر زن داداشم یه چیزی گفت من هنوز هنگم. خوب امروزم که روز معلم و استاد بود.از همینجا به باباجون خودم تبریک میگم.فدات بشم باباجونم.روزت مبارک... بعضی از شماها گفتین که وبت به همه چی میخوره الا غم.پس چرا اسمش دنیای غمگینه؟در جواب این دوستان عزیز باید عرض کنم که: یه مثل کامپیوتری هست که میگه: منظورمو که متوجه شدین؟دوست ندارم با غمای خودم شمارم غمگین کنم.به هرکسی نگاه کنین یه غمی تو دلش داره که برای خودش بزرگترین غم عالمه،حتی اون دلقکی که با خنده و مسخره بازیاش آدما رو میخندونه.اگه منم اینجا همش از غم و غصه بگم که فاتحه دلای هممون خوندس.هروقتم که چیزای خنده دار برای شما مینویسم باعث میشه خودمم شاد بشم.حالا متوجه شدین چرا اسمش غمگینه اما محتواش برعکسه؟!
وجدانا چرا اینجورین این سایت های دانلود؟؟؟
من که صدبار به این مصیبت گرفتار شدم شماها چی؟ . . . خوب بروبچ عزیز دیگه نوشتن بسه که شمام خسته نشین از خوندنش.نظر یادتون نره که انرژی بگیرم ازشون دو شنبه 4 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 18:56 :: به دست پرتوان: sogand
سلام مخلبونا،خوبین؟سلامتین؟دماغتون چاقه؟چاییتون داغه؟چند درصد از شما داییتون چاقه؟ این مدت که نبودم خیلی خیلی ملیژ بودم.یه سرمای ناجور خورده بودم که اصلا خوشمزه نبود.چندشب حتی یک ثانیه هم نتونستم بخوابم. خوب حالا اومدم کلی وراجی کنم برم.یه دستمال بیارین که ببندن سرتون از حالا. بله بچه ها!!!جونم براتون بگه در یکی از روزهای اون هفته یه فرشته کوچولو به اسم سوگند بود که سرما اومد خوردش 4شنبه بااون حال مریضم نشستم با داداش کوچیکم زبان کار کردم چون فرداش امتحان داشت.بس که بازیگوشی کرد و مثه بچه آدم یه جا نمیموند میخواستم از عصبانیت موهای خودمو خودشو بکنم شنبه به مناسبت سالگرد دوستیمون که چند ساله شده بود و دقیقا در دوم اردیبهشت یه سالی باهم دوست شده بودیم(البته جز منو فرشته نجاتم پرستوی گلم که از قبلترش دوست بودیم)یه جشن کوچولو گرفتیم با بچه های دانشگاه.البته همونایی بودیم که همیشم باهمیم.قرار ساعت 10:15 صبح بود که جمع شیم بریم.شب قبل به همه التیماتوم دادم کسی دیر نکنه اما کو گوش شنوا.10:30 بود که پرستو و الهه اومدن(البته دیرکردن در اینجا تقصیر الهه بود نه پرستو)رفتیم نمایشگاه کتاب یه سر زدیم.حالا مگه این پروا میاد.آقا ما آرزو به دل موندیم این یه بار به موقع بیاد.مثه همیشه نیم ساعت دیر کرد.حالا بچه ها گیر دادن داریم میریم خونشون چیزی بخریم.آخه یکی نیس بهشون بگه بدبختا مگه پول داریم.ما دانشجو بودیم دوبارم چندروز دیگه کنکوره!حالا قیمته گلا چنده همه سربه فلک کشیده که مغزمون سوت میکشید این تیکه رو فقط واسه رز جونم نوشتم: رز جونم میدونی یه هفتادی دیگه داره به خانواده اضافه میشه؟؟!خداروشکر یکی دیگه پیدا شد که تو دیگه فقط به من پیله نکنی بگی بچه هفتادی مثبت.اسمش فروغه.آخرش این زن عمو عروس انتخاب کرد.رز جونم اگه بقیه نمیدونن تو چیزی نگو بهشون شری نگیره منو .وااای حالا الهام دیدنیه مگه نه؟لابد الن قیافش اینطوریه خوب در رابطه با دریخچالم باید بگم منم مثه شماهام البته وقتی مریضم اینقد میرم در یخچال که گاهی ترجیح میدم بشینم همون تو. در آخر برای همه دوستام که دارن واسه کنکور آماده میشن(داداش مهران گلم و حسین جان)و دوستای دیگم که امتحاناتشون شروع شده آرزوی موفقیت میکنم. نظر یادتون نره که حداقل خستگیه این همه نوشتن از تنم دربیاد. یک شنبه 27 فروردين 1391(بازدید ), :: 22:11 :: به دست پرتوان: sogand
سلام. اصلا امروز حال ندارم واستون بشینم بنویسم.مقداری اعصابه محترمم بهم ریخته سرحرفم با اونه که منو ناراحت کرد،شما این تیکه رو نخونید: انتظار این طرز رفتار و حرف زدن رو اون هم بعد از اینهمه که سعی کردم شاد باشی رو ازت نذاشتم.بدجور ناراحتم کردی.خیلی خیلی خیلی ناراحتم ازت.دلمو شکوندی،حالا برو واسه خودت حال کن. خوب ببخشید دوستان معطلتون گذاشتم.داشتم میگفتم...چی داشتم میگفتم؟... تا حالا دقت کردین در یخچال ارتباط مستقیم با حال و روحیه آدم داره؟
فکر کنم بچگیامون هممون اینو تجربه کردیم
خوب دیگه بسه برای امروزتون.من کم نوشتم اما شماها خیلی نظر بذارین چهار شنبه 23 فروردين 1391(بازدید ), :: 14:30 :: به دست پرتوان: sogand
سلام دوست جونیام.وااای مرسی از همتون بخاطر اینهمه کامنتی که میذارین و محبتی که دارین.میدونم خیلی از دوستا هم امتحاناشون شروع شده.بهتره پای درس و مشقتون بشینین و مدتی بیخیاله نت بشین.(کاش یکی بیاد گوشمو بپیچونه اینارو به خودم بگه بلکه واسه کنکور که ماه دیگس درس خوندم!
با عرض پوزش از رز جونه خودم باید بگم که برنده عیدی عوض شد البته رز جونم همچنان برنده میمونه چون در وقت مقرر شرکت کرده بود.برنده دیر شرکت کرده هست: علیییییییییی(ملقب به پاره خط) با دریافت 720 هزار تومان عیدی... دیشب عروسی خواهر الهه بود.من که تا دقیقه نود نمیخواستم برم.پروا کلی باهام حرف زد تا راضی شدم برم.نیم ساعت بعدش پرستو زنگید گفت ایام فاطمیس نمیام.یه ربع بعدش پروا زنگید گفت خواهرم با بابام دعوا کرده نمیذاره بیام.درنتیجه منم نرفتم.الهه دیشب بهم زنگید از خجالت جواب ندادم. دیروز رفتم خونه یکی از دوستام.البته 3سال از من بزرگتره.یه پسر داره که خرداد میره تو 2سال.عزیییییزم. هر جلسه از کلاس زبان یه مکالمه هم داریم.بعداز خوندن اون باید 2به 2 یه مکالمه بسازیم.اینقده از این قسمتش بدم میاد که نگو،آخه نمیدونم چی بگم چون باید فراتر از خود کتاب باشه.اگه بگه موضوعم چی باشه آدم دردش نمیاد.چشمتون روز بد نبینه وقتی استاد میگه: make Conversation (مکالمه بسازید)میخوام خودمو خفه کنم. اینم یه طنز واسه خاتمه.نظر یادتون نره... تفاوت نسل هارو میشه توی نوع شلواراشون دید ها
شنبه 19 فروردين 1391(بازدید ), :: 16:55 :: به دست پرتوان: sogand
سلام به همه بوس شده های بجای عیدی و عیدی گرفته ها.خوبین؟و امروز اومدیم که یه روز پر از خبر و برنده عیدی رو براتون بگم. اول یه خواهش ازتون دارم.من یه نفر هس که خیلی خیلی خیلی دوسش دارم تو زندگیم.اما یه عده آدم هستن که سالهاس دارن از خوبیاش استفاده میکنن و بعد باحرفاشون حسابی اذیتش میکنن.الانم باز ناراحتش کردن.میخوام ازتون بخوام هروقت سر نماز بودین برای عزیزم دعا کنین تا تمام بدیهای دیگران رو فراموش کنه و اونم دلش شاد باشه.مرسی از همتون پیش پیش. بااینکه الان دل درد دارم اما دلم خواست بیام براتون آپ کنم..بیبینین چقدر خوبم...جلوی کولر نشستم و یه پتو محکم دورم پیچیدم. خوب اینطور که معلومه بیشتر بروبچ یه ماچ بزور عیدی گرفتن. رزعزیزم بله، رز جونم با 171هزار تومان برنده شده.نفر بعدیش خودمم با 150هزار تومان.رز عزیز بهت تبریک میگم.ایشالا توام سال بعد عیدی ماچ میگیری. خبر بعدی،اون دوست وبلاگیمون که گفتم رفته تو کما الان کاملا حالش خوبه.امیدوارم همیشه همیشه سالم و سلامت و خوشحال باشه.عیدی هم پول بهش بدن. ای لعنت به این حافظه؛مثلا قرار بود کلی خبر بهتون بگم.همش یادم رفته.ای بابا.......... خوب یکیش یادم اومد.... 2روز پیش زنگیدم به ساینا دوستم بعد از عمری،چون بیشتر اون زنگ میزنه(من نمیزنم که قبضمون زیادنشه..یه یه یه،چه قده بدجنسم یکی دیگم یادم اومد... 3روز پیش ظهر که کسی خونه نبود با زن داداشم نشسته بودیم عکسا و فیلمای نی نیمون رو نگاه میکردیم.نی نیمون هم هرجاخودشو میدید یه ذوقی میکرد که نگو یکی دیگم یادم امد... از اونجایی که گاهی آدم هوس خرابکاری به سرش میزنه،منو هم شیطون گولم زد،کرم زیبای آسکاریس خرابکاری گرفتم وچون بدجوری تو جونم وول میخورد دست به کار شدم.هوس کردم یه کیک به سبک 6،7سالگیم بپزم که همه مزخرفی توهم قاطی میکردم.اول یه ظرف برداشتم و یه عدد جنین مرغ(همون تخم مرغ)شکوندم همش زدم.بعد شکرو وانیل و بکینگ پودرو آردو رو غن و آب و پودر کاکائو رو همه باهم ریختم قاطی کردم.حالا میز آشپزخونه چه افتضاحیه بماند.اینقدر آرد پاشیده شد اینور اونور که نگو.موقع پخت یه بوی خوبی میداد که نگو.وقتی آماده شد.یه چیزی شبیه کیک البته به قول زن داداشم فسش دراومده اون تو بود.آخه مایعش خیلی کم بود و ظرفش بزرگ.اینقد پف کرده بود که نگو.
خوب نظرتون راجع به کیک چیه؟نمیدونم چرا آپلودش کردم تار شد.عیب نداره مهم اصل مطلب بود که ادا شد.جاتون خالی یه مزه ای داشت که نگو.یه تیکه کوچولو دادم زن داداشم و بقیشو خودم خوردم یه دنیا میسی از همتون بابته اینهمه کامنت.فدای محبتتون.مرسی از داداش علی گل و مهربون(بابته رمزم ممنون) و تمام دوستای عزیزم. بچه ها الان دارم با هستیم حرف میزنم.همین الان زنگ زد.داریم میحرفیم.وای وای...من رفتم... نظر یادتون نره.منتظرم سه شنبه 15 فروردين 1391(بازدید ), :: 22:41 :: به دست پرتوان: sogand
سلام به همگی دوستان، خوب،چه خبرا؟وقتی تعطیله اصلا حتی حال اومدن به وب رو هم ندارم.درسم که هیچ.حالا اینارو ولش،بگین ببینم چند کاسب بودین؟(منظورم عیدی هاتونه) اصلا بیاین یه مسابقه که نه..نمیدونم اسمشو چی بذارم اما هرکدوم سر میزنین بگین چقدر عیدی گرفتین.(هرکی دروغ بگه ایشا... دماغش دراز شه و با هیچ عملی درست نشه امروز با اشتیاق فراوان(لعنت به این ساعتا که اینقد زود میگذرن...آه اصلا خوبه نرم...وااااااااااااااااای...:یه وقت فکر نکنین من اینارو صبح گفتم هان! رز جونم که دیگه رفته.اما من فقط 2ساعت دیدمش توی این همه روز.همه رفتن چادر 11و12 رو.اما من نرفتم به دلایلی.میدونم رز جونم رو ناراحت کردم.ببخشید قربونت برم.آدم گاهی مجبوره یه کارایی بکنه که خودش مایل نیس.خدا باعث و بانیشو خیر بده(نفرین نمیکنم کسیو تا کسیم منو نفرین نکنه) که نمیذارن منو تو راحت باهم باشیم.عزیزم حتما حتما برات لواشک میخرم بار بعد که دیدمت.رز جونم عاشقتم.دلم نمیخواد حتی یه لحظه هم فکر کنی دوست ندارم.همیشه عاشقتم.عاشققققققققققققققققققت بچه ها یکی از دوستانه وبلاگیمون براش اتفاقی افتاده و الان توی کماست.بیاین همه براش دعا کنیم و از خدا بخوایم زودتر پیش ما برش گردونه...آمین برین ادامه مطلب که فکر کنم خیلی خیلی این طنزه جالبه براتون... نظر یادتون نره... اهان یه چیزه دیگه...ببخشید بچه ها که فرصت نکردم بیام جواب بدم و واسه پستی که گذاشتم خبرتون کنم.ببخشید نوشاجون،داداش مهرانم و... بپر واسه بقیش... ... پنج شنبه 10 فروردين 1391(بازدید ), :: 19:2 :: به دست پرتوان: sogand
وای وطن چه بوی خوبی داره...آخیشششششششش... خوب بیخیال اینکه چرا نبودم،بذارین یه چی باحالتر که واسم اتفاق افتاده بگم... تقریبا 4ماه از تولدم میگذره و من یه کادو از رز جونم حالا گرفتم؛چقد خوبه آدم بعد از تولدش کادو بگیره.اینقد این کادو به دلم چسبید که با هیچ آب گرم و نمکی چسبش جدا نمیشه.تازه تیکه باحالترش اینکه کلی روی کادوش برام چیز نوشته بود و آرم کامران و هومن رو کشیده بود(آخه دیگه همه عالم میدونن من عاشق کامی هومی جونم خوب چیزی به پایان تعطیلات نمونده.بعد از تعطیلات هم کنکور دارم و هم امتحان.اما دریغ از یه کلمه درس خوندن.آخه این پرستو هم جزوم رو برده نمیاره که بتونم بخونم.(البته دوست جونم سرکاره بیچاره و داره زحمت میکشه)شماها چی درس خوندین؟ بازم مرسی از همتون.چقد خوبه آدم اینهمه دوست با محبت داشته باشه.
خوب اینم یه جمله خیلی زیباکه عین حقیقته.بازم فدای همتون.نظر یادتون نره منتظرم.
دو شنبه 7 فروردين 1391(بازدید ), :: 1:1 :: به دست پرتوان: sogand
بچه ها ممکنه یه مدت نباشم.یعنی نتونم نه آپ کنم و نه کامنتاتون رو بخونم.اما قول میدم هروقت که اومدم به همتون خبر بدم.امیدوارم بیشتر از یه هفته نشه.به قول بشار عزیز: عید آمد و افزود غمم را غم دیگر ، ماتمزده را عید بود ماتم دیگر ... دوستتون دارم.بای درباره وبلاگ آخرین مطالب لینکدون دوستام
نويسندگان |
|||
|
|