دنیای غمگین من و هستیم
 
دنیای غمگین من و هستیم
 
 

دو شنبه 25 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 10:35 :: به دست پرتوان: sogand

سلام به همه.میدونم گناهکارم خودم جرمم رو میپذیرم.اصلا هم از خودم دفاع نمیکنم.اما شما به بزرگیه خودتون ببخشید.شرمنده که این مدت حتی وقت نکردم جواب خیلیاتون رو بدم.ببخشییییییییییییید....الان واستون همه چیو بصورت خلاصه تعریف میکنم.

نی نی اول به نام نی نی مجتبی در روز یکشنبه مورخ 16/2/1391 ساعت 8:25 دقیقه صبح دیده به جهان گشود قربونش برمIn Love.داشتم به سمت زبانکده حرکت میکردم که این خبر به سمع بنده رسید.پیاده از یه خیابون میگذشتم که پر از درخته.از خوشحالی میخواستم تک تک درختا رو بغل کنم ببوسم.توی کلاس که اصلا هیچی نمیفهمیدم.وقتی استاده حرف میزد هی میگفتم هان؟!یا از مهیار میپرسیدم چی میگه.استاده هم واسه اینکه دید تو عالم هپروتم بخشیدم تا البته جلسه بعد آدم باشم.فردای اونروزم که نی نی طاها بدنیا اومد.اما متاسفانه تنگی نفس داره الان بیمارستانه امروز میارنش خیلی دوس دارم ببینمش.براش دعا کنین خوب شه.

5شنبه عقد یکی از پسر عموها بود.این بشر خیلی منو رز جونم رو اذیت کرده مام قراره تلافیش رو سر زنش در بیاریم.رز همش منو اذیت میکرد که میرم با فروغ دوست میشم(همون عروس تازه آمده)منم هی عصبانی میشدم چون خیلی رز جونم رو دوست دارم.روز مراسم هم وقتی رسیدم با رز اول سلام نکردم چون مثلا باهاش قهربودم.امابعد چسبیده بودیم به هم.یه کفش قرمز پاشنه بلند پوشیده بود.میگفتم بشین میگفت کفشام،میگفتم پاشو میگفت کفشام.خلاصه کشتم با این کفشای قرمزش.منم بهش گفتم تو آپ بعدیم اسمتو میذارم رز کفش قرمزی.یه گوشواره پر از این بلندا اونم قرمز گذاشته بود.بعضیها مسخره کردن.منم از ته دل خدارو سپاس گفتم که گوشواره هامو نذاشته بودم.بعد از عقد عروس و داماد رفتن آتلیه.من هی میگفتم این بی احترامی رو نمیپذیرم.مهمون دعوت میکنن بعد میذارن میرن؟تازه کیکم به ما ندادم.به غریبه ها دادن اما به مانه!تا ابد این به دلم میمونه.این کارا رو میکنن که آدم عقده ای میشه دیگه.با رز نرقصیدم زیاد میخواست منوبکشه.خو چیکار  کنم من کم رو هستم آهنگا هم همه مزخرف بودن عزیزم...

دیروز امتحان زبان داشتیم.وقتی باید لیسینینگ رو گوش میدادیم کلی اعصابمون خرد شد.آخه فایل پیدا نمیشد هی یه صدای مزخرف پخش میشد.منم که استرسی دیگه بدتر شدم.این پروا هم که حالا میخواست همه سوالاشو چک کنه.متاسفانه یکی از مسئولا فهمید و کلی ضایع شدم.فایل پیداشد و صدا در فضا پیچید.لیسینیگه دومی رو اینقدر سریع میگفت که نمیدونستیم چی میگه.اما خدارو شکر با موفقیت تمام امتحان به پایان رسید و 100 نمره رو میگیرم بی شک.ترم بعدیمونم از هفته دیگس.

چند دقیقه پیش استادم زنگ زده میگه بیا.من نیستم کلاس دست تو سپرده.آخه یکی نیس بهش بگه من اگه حوصله داشتم که میومدم باشگاه.بهتره برم بگم آقا کمربند مشکی ماله خودت که این دست از سر کچل من برداره.کلی وراجی کردم که جمعه کنکورمه و فلان وفلان.البته الان فهمیدم 5شنبه اس.بعد میگه خوب به دوستت بگو بیاد.زنگیدم به دوستم میبینم صداش در نمیاد بس که مریضه.کلی التماسش کردم که خودش جواب استاد رو بده.آخه یه زبونی داره که نگو.

5شنبه کنکور داریم.درسته ما یه کلمه درس هم نخوندیم اما شما دعا کنین قبول شیم.

ادامه مطلبو حتما ببینین(جان خودم بی ادب نیستم اما خیلی باحال بود گفتم شمام ببینین)



بپر واسه بقیش... ...


جمعه 15 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 13:4 :: به دست پرتوان: sogand

اینقده خوشحالم که گفتم بیام این خبرم به شماها دوستای گلم بدم.

بچه ها من فردا دارم خاله میشم.البته این هفته 2بار قراره خاله شم.هردوشونم کاکل پسرن.یکیشون اسمش تصویب شده و قراره طاها باشه و اما نی نی فردا هنوز معلوم نیس.البته من گفتم ماهان بذارن.وای اینقده خوشحالم که دارم خاله میشم.الهی فداش شم کی بشه زودتر بیاد ببینمش.مردم خو دیگه بس که تحمل کنم.نمیدونم واسش چی بخرم؟وای اصلا باورم نمیشه.خداکنه هم سالم و تپل باشه هم خوشکل.اگه به من بره که دیگه حرف نداره.یا حداقل چشاش مثه خودم بشن.میخوام براش بهترین خاله دنیا بشم.

 

شکلک های ِ هلن عاشقتم نی نیه خاله شکلک های ِ هلن

راستی امروز یه چیز دیگم اتفاق افتاده که خیلی خوشحالم کرد.چندمدته که دوست داشتم تو خونه سبزی بکارم.همه مسخرم کردن که اصلا رشد نمیکنن و وقت تلف کردن و کثیف کاریه.اما امروز که سراغ گلدون(جای ماست سونه گلدونم) رفتم دیدم جوونه زدن.نمیدونین چقد خوشحال شدم.خداکنه بزرگ بشن.البته ناگفته نماند کرم سبزی کاشتن رو رز جونم تو جونم انداخت.

آهان یه چیز دیگم که خوشحالم کرده اینه که هفته دیگه رز جونم میاد و میتونم روی ماهشو ببینم.دلم برات یه نقطه شده عزیزم.زودی بیا

 

 

نظر بذارین واسم هان!

بدون شرح

گروه اینترنتی میشی گروپــــ 



سه شنبه 12 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 20:51 :: به دست پرتوان: sogand

 

سلام دوستای گلم،خوبین؟آقا من این بار میخوام تشکر کنم از کامنتایی که گذاشتین اما دیگه اسم نمیبرم کلی میگم(قابل توجه مدیریت کلبه عشق)مرسییییییییی از اینهمه محبت.آفرین که حرف گوش کن هم هستین هرکی نتونست نظر بده هم تو جعبه پیام نظرشو داده.اما یه عده هنوز هم نمیدونم چرا نظر خصوصی میذارن!واقعا چرا؟اون که ضروریه خصوصیش کنه خو عیب نداره اما واسه چی وقتی شعر میفرستینم خصوصیش میکنین؟؟؟

خبر دسته اول این پستم: ماهان،عشقم،زنم،کامرانم،نامزد کرد.(خودمم آخرش نفهمیدم ماهان زنمه یا کامرانمه یا دوستمه یا قل اون دوستمه بالاخره تکلیفشو مشخص نکردم تا از دستم رفت)به عبارتی من الان شکست عشقی خوردم.خیلی دلم براش تنگولیده.حیف اونهمه که بردمش کنار دریا،براش حرفای عاشقونه زدم کنارشومینه(درخواب)...آآآآاه،امیدوارم هرکجاهست الان خوشبخت باشه.ماهانم عاشقتم عزیزم.

عصر زن داداشم یه چیزی گفت من هنوز هنگم.تو کفم این چطور این کارو کرده.اولا وقتی ازش میپرسم از مدرسه چه خاطره ای داره میگه من فقط واسه خوردن ساندویچ میرفتم.حالا اینو بشنوین میگه قند میذاشتم لای نون میبردم مدرسه اینقد خوشمزه بود.یا نون و رب گوجه،یا نون و روغن یا نون و مربا.آخه چطور ایناروخورده؟حالا همشون کمی قابل توجیهن اما نون و قند دیگه...!یه طوریم تعریف میکنه که آدم دوس داره بخوره.این زن داداشه ما کلا آدمه شکموییه ازش این چیزا بعید نیس.

خوب امروزم که روز معلم و استاد بود.از همینجا به باباجون خودم تبریک میگم.فدات بشم باباجونم.روزت مبارک...

بعضی از شماها گفتین که وبت به همه چی میخوره الا غم.پس چرا اسمش دنیای غمگینه؟در جواب این دوستان عزیز باید عرض کنم که:

یه مثل کامپیوتری هست که میگه:
 حال ما اینــقــدرا هـم خوب نیست ، فـتـوشـاپــه!

منظورمو که متوجه شدین؟دوست ندارم با غمای خودم شمارم غمگین کنم.به هرکسی نگاه کنین یه غمی تو دلش داره که برای خودش بزرگترین غم عالمه،حتی اون دلقکی که با خنده و مسخره بازیاش آدما رو میخندونه.اگه منم اینجا همش از غم و غصه بگم که فاتحه دلای هممون خوندس.هروقتم که چیزای خنده دار برای شما مینویسم باعث میشه خودمم شاد بشم.حالا متوجه شدین چرا اسمش غمگینه اما محتواش برعکسه؟!

 

وجدانا چرا اینجورین این سایت های دانلود؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

گروه اینترنتی میشی گروپــــ

من که صدبار به این مصیبت گرفتار شدم شماها چی؟

.

.

.

خوب بروبچ عزیز دیگه نوشتن بسه که شمام خسته نشین از خوندنش.نظر یادتون نره که انرژی بگیرم ازشون 



دو شنبه 4 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 18:56 :: به دست پرتوان: sogand

سلام مخلبونا،خوبین؟سلامتین؟دماغتون چاقه؟چاییتون داغه؟چند درصد از شما داییتون چاقه؟

این مدت که نبودم خیلی خیلی ملیژ بودم.یه سرمای ناجور خورده بودم که اصلا خوشمزه نبود.چندشب حتی یک ثانیه هم نتونستم بخوابم.smileyهمشم نشسته بودم که بینی عجیجم نگیره زیاد.خلاصه ببخشید هی کامنت گذاشتین من نبودم و جواب ندادم.رز جونم ببخشید که جوابتو ندادم.

خوب حالا اومدم کلی وراجی کنم برم.یه دستمال بیارین که ببندن سرتون از حالا.smiley

بله بچه ها!!!جونم براتون بگه در یکی از روزهای اون هفته یه فرشته کوچولو به اسم سوگند بود که سرما اومد خوردش.دوستاش هی دنبالش گشتن،هی صداش زدن اما فرشته ناز، ناتوانتر از اون بود که جواب بده.تمام بدنش درد میکرد اینقد که بزور تا ... میرفت.فردای اون روز کلاس داشت.هرچی توان داشت جمع کرد و روانه کلاس شد.از اونجایی که گوشاشم کر میشن هنگام ملیژی، هرچی تو کلاس میگفتن این میگفت:هان؟!به حدی این هان گفتن ها زیاد شد که دیگه یه کوفت جانانه هم یکی از دوستاش نثارش کرد.از شانس مزخرفش  امتحان هم داشتن.حالا این بدبخت فلک زده گلوش درد میکنه باید جواب سوالات رو هم میداد.حالا همه اینا جهنم یکی جفتش نشسته بود که دهنش انگار با کلمه مسواک ارتباطی ذر طول زندگیش برقرار نکرده و براش بیگانه بود.هرچی به مهیار دوستش میچسبید فایده نداشت.هرچیم فین میکرد که (بی ادبیه ببخشید ولی باید گفت)مفش بیاد پایین دماغش بگیره بو رو نشنفه نمیومد که نمیومد.فرشته کوچولوی ما که حال نداشت تا در کلاس بلبل زبونی کنه تمام کلاس هم درخواب بسر میبرد.بالاخره بعد از کلی التماس از عقربه های ثانیه شمار و دقیقه شمار کلاس تموم شد و فرشته اومد خونه گرفت خوابید.بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود قصه ما راست بود.

4شنبه بااون حال مریضم نشستم با داداش کوچیکم زبان کار کردم چون فرداش امتحان داشت.بس که بازیگوشی کرد و مثه بچه آدم یه جا نمیموند میخواستم از عصبانیت موهای خودمو خودشو بکنم اما چون دخمل خوبیم خودمو به آرامش و صبر دعوت کردم البته بیشترش بخاطر مامی جونم بود چون هروقت ماها دعوامون میشه ناراحت میشه.

شنبه به مناسبت سالگرد دوستیمون که چند ساله شده بود و دقیقا در دوم اردیبهشت یه سالی باهم دوست شده بودیم(البته جز منو فرشته نجاتم پرستوی گلم که از قبلترش دوست بودیم)یه جشن کوچولو گرفتیم با بچه های دانشگاه.البته همونایی بودیم که همیشم باهمیم.قرار ساعت 10:15 صبح بود که جمع شیم بریم.شب قبل به همه التیماتوم دادم کسی دیر نکنه اما کو گوش شنوا.10:30 بود که پرستو و الهه اومدن(البته دیرکردن در اینجا تقصیر الهه بود نه پرستو)رفتیم نمایشگاه کتاب یه سر زدیم.حالا مگه این پروا میاد.آقا ما آرزو به دل موندیم این یه بار به موقع بیاد.مثه همیشه نیم ساعت دیر کرد.حالا بچه ها گیر دادن داریم میریم خونشون چیزی بخریم.آخه یکی نیس بهشون بگه بدبختا مگه پول داریم.ما دانشجو بودیم دوبارم چندروز دیگه کنکوره!حالا قیمته گلا چنده همه سربه فلک کشیده که مغزمون سوت میکشیدbe3.gif.درنتیجه تصمیم گرفتیم بیخیال شیم و وقتی نی نیش اومد دنیا واسه نی نیش کادو ببریم(آخه الان 5ماهشه دوستمون،البته یه پسرم داره اسمش مبینه کلاس دوم ابتداییه،ماشا...خیلی بانمکه،اینقده دوشش دالم)با تصمیم هیئت دوستان رفتیم قنادی و یه کیک خریدیم روش برامون نوشت:« سالگرد دوستیمون مبارک »اگه شد عکسشم براتون میذارم.شاید بخاطر حجم بالای عکس نشه.رفتیم و بروبچ دیگم اونجا بودن.کلی روبوسی و بغل و ماچ و تف و... کردیم باهم.شیکم دوستم اومده بود جلو انقده بانمک شده بووووووود.کلی ازش تشکر کردیم بابته دعوتش با این بار شیشه اش.(البته وظیفش بود)ناهار که جاتون خالی محشر بود.انواع ترشی رو خودش درست کرده بود.اومدم یه دونه از ترشی آلبالوش بخورم که بس این الهه حناق گرفته هی گفت ترشی برامنه نخور پرید توگلوم.اگه بشه عکس سفره غذارم میذارم بعدا.من سفره رو جمع کردم و الهه و پرستو زحمت شستنشو کشیدن.البته کلی هم در این حالت عکس گرفتیم که بعدا بگیم ما چقدر کار کردیم.1 ساعت بعد کیک رو پر از شمع کردیم تا باهم فوت کنیم.پرستو رفت دوربین رو گذاشت رو اپن تا فیلم بگیره اما تا پرستو برسه و من بفهمم چی شد اون نامردا شمعا رو فوت کردن.کلی عصبانی شدیم.اما دوباره روشن کردیم و فقط منو پرستو فوت کردیم.این الهه دیوونه و یکی دیگه از دوستای منگلم که تا ماحواسمون نبوده یه تونل بغل کیک حفر کرده بودن با انگشتشون.پروا هم بلند شد رقص چاقو بره واسمون.حالا مام اصلا حواسمون نیس این دوربین داره فیلم میگیره،هرچی دوست داشتیم واز دهن مبارکمون در اومد گفتیم.وااای که کیک چه مزه ای میداد دور هم.بعد از خوردن کیک شروع کردیم به فرت و فرت عکس گرفتن باهم در مدلها و ژست های مختلف.animated smiley faces for orkut, myspace, facebookبعد تصمیم گرفتیم چندتام عکس باحجابم بگیریم.برای هرعکس 3ساعت میرفتیم جلو آینه و شالامون رو باهم عوض میکردیم و میومدیم.تا آهنگ کامران هومن عزیزم پخش شد گفتیم که من یه عکس با هومن بندازم البته در LCD تشریف داشتن هومن جونم.خشک کردم پای تی وی.بابا تا میومد پرستو عکس رو بگیره صحنه عوض میشد که بالاخره آخر آهنگ که هومن در کلیسارو باز میکنه و میخنده و من هم دیگه اعصابم خرد شده بود نشسته بودم زمین جلوی تی وی عکس گرفته شد.ولی خدایی خیلی قشنگ افتاده.دیگه سرتون رو درد نیارم بعد از 6،7 ساعتی که باهم بودیم مراسم با گریه های فراوان از سوی هیچکس تمام شد.bg4.gif

این تیکه رو فقط واسه رز جونم نوشتم:

رز جونم میدونی یه هفتادی دیگه داره به خانواده اضافه میشه؟؟!خداروشکر یکی دیگه پیدا شد که تو دیگه فقط به من پیله نکنی بگی بچه هفتادی مثبت.اسمش فروغه.آخرش این زن عمو عروس انتخاب کرد.رز جونم اگه بقیه نمیدونن تو چیزی نگو بهشون شری نگیره منو .وااای حالا الهام دیدنیه مگه نه؟لابد الن قیافش اینطوریه

خوب در رابطه با دریخچالم باید بگم منم مثه شماهام البته وقتی مریضم اینقد میرم در یخچال که گاهی ترجیح میدم بشینم همون تو.

در آخر برای همه دوستام که دارن واسه کنکور آماده میشن(داداش مهران گلم و حسین جان)و دوستای دیگم که امتحاناتشون شروع شده آرزوی موفقیت میکنم.

نظر یادتون نره که حداقل خستگیه این همه نوشتن از تنم دربیاد.



یک شنبه 27 فروردين 1391(بازدید ), :: 22:11 :: به دست پرتوان: sogand

سلام.

اصلا امروز حال ندارم واستون بشینم بنویسم.مقداری اعصابه محترمم بهم ریخته.یعنی اینطور نبودم هان! تا عصر میخواستم کلی هم براتون از اینور اونور چیز تعریف کنم و باهم بخندیم.اما یکی با حرفاش حالمو گرفت.اصلا تقصیر خودمه...سنگدلی هم چیز بسیار بسیار عالی میباشد،باید یاد بگیرم.

سرحرفم با اونه که منو ناراحت کرد،شما این تیکه رو نخونید:

انتظار این طرز رفتار و حرف زدن رو اون هم بعد از اینهمه که سعی کردم شاد باشی رو ازت نذاشتم.بدجور ناراحتم کردی.خیلی خیلی خیلی ناراحتم ازت.دلمو شکوندی،حالا برو واسه خودت حال کن.

خوب ببخشید دوستان معطلتون گذاشتم.داشتم میگفتم...چی داشتم میگفتم؟...آهان!اصلا قرار نبود چیزی بگم.پس براتون یکی دوتا طنز میذارم.من ناراحتم شماکه گناهی ندارین.پس برین ببینین...

تا حالا دقت کردین در یخچال ارتباط مستقیم با حال و روحیه آدم داره؟
وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی
وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی
وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی
داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی
...
وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی! و
اَصَن باز کردن الکی در یخچال یه حالی میده

 

فکر کنم بچگیامون هممون اینو تجربه کردیم

 

 

گروه اینترنتی میشی گروپــــ 

خوب دیگه بسه برای امروزتون.من کم نوشتم اما شماها خیلی نظر بذارین



چهار شنبه 23 فروردين 1391(بازدید ), :: 14:30 :: به دست پرتوان: sogand

سلام دوست جونیام.وااای مرسی از همتون بخاطر اینهمه کامنتی که میذارین و محبتی که دارین.میدونم خیلی از دوستا هم امتحاناشون شروع شده.بهتره پای درس و مشقتون بشینین و مدتی بیخیاله نت بشین.(کاش یکی بیاد گوشمو بپیچونه اینارو به خودم بگه بلکه واسه کنکور که ماه دیگس درس خوندم!)بخاطر محبتایی که بهم دارین منم واستون یه کادو دارم.یه نقاشی به افتخار شما کشیدم(میخواستم بگم نقاشیم بلدم)

با عرض پوزش از رز جونه خودم باید بگم که برنده عیدی عوض شد البته رز جونم همچنان برنده میمونه چون در وقت مقرر شرکت کرده بود.برنده دیر شرکت کرده هست:

علیییییییییی(ملقب به پاره خط)

با دریافت 720 هزار تومان عیدی...

دیشب عروسی خواهر الهه بود.من که تا دقیقه نود نمیخواستم برم.پروا کلی باهام حرف زد تا راضی شدم برم.نیم ساعت بعدش پرستو زنگید گفت ایام فاطمیس نمیام.یه ربع بعدش پروا زنگید گفت خواهرم با بابام دعوا کرده نمیذاره بیام.درنتیجه منم نرفتم.الهه دیشب بهم زنگید از خجالت جواب ندادم.میدونم که تا مدتی اصلا باهامون حرف نمیزنه.اگرم اتفاقی ریختمون رو دید تیکه تیکمون میکنه و میندازه جلو سگا تا بخورنمون.الهه جونم ببخشید عجیجم.

دیروز رفتم خونه یکی از دوستام.البته 3سال از من بزرگتره.یه پسر داره که خرداد میره تو 2سال.عزیییییزم.الهی مامانش فداش شه،اینقده بانمکه که نگو.بجای خاله به من میگه آجی.حرف که میزنه دوست دارم لپشو اینقده گاز بگیرم تا کنده شه.هی دور میخورد میومد میگفت:تتنی دالی؟(بستنی داری؟)فکر میکنه یخچال مغازه اس ومی ایسته درش میگه:مانان،پتت دالی؟تتنی دالی؟پتیت دالی؟تیب تلت دالی؟(ترجمه:مامان،پفک داری؟بستنی داری؟هویج داری؟سیب سرخ کرده داری؟)پسر دوستم هم سنه نی نی داداشمه با اختلاف 15،16روز.وقتی پسر دوستمو دیدم گفتم رفتم خونه حتما یه پس گردنی حواله نی نیمون میکنم که اینقده خنگه.نی نیمون 4کلمه ی: دایی(به مردا میگفت)نانی(برای استفاده در صدا کردن جنس زن) می می(برای رفع گشنگی) و چون یه سگ دابرمن داریم ادای سگ رو درمیورد وقتی صداشو میشنید.آقا عید شد رفت اینور اونور حالا اون 4کلمه رو هم نمیگه و فقط جیغ میزنه.اینم شانس ما...

هر جلسه از کلاس زبان یه مکالمه هم داریم.بعداز خوندن اون باید 2به 2 یه مکالمه بسازیم.اینقده از این قسمتش بدم میاد که نگو،آخه نمیدونم چی بگم چون باید فراتر از خود کتاب باشه.اگه بگه موضوعم چی باشه آدم دردش نمیاد.چشمتون روز بد نبینه وقتی استاد میگه: make Conversation (مکالمه بسازید)میخوام خودمو خفه کنم.دیروز داشتیم در مورده صفات ظاهری و شخصیتی میگفتیم.اینقد زیاد بود که همش خمیازه میکشیدم از خستگی.دیگه با التماس گفتم بابا همون میک کانورسیشن(مکالمه ساختن)بهتربود.حالا نمیدونم چطور اینهمه خصوصیت رو حفظ کنیم.یکی از بچه هارو گذاشتیم رو صندلی وسط کلاس تا درموردش حرف بزنیم که چه صفاتی داری.هرکی یه چیزی میگفت،اونم میگفت: چی گفتی؟چی گفتی؟ترجمه کن ببینم چیز بدی نگفته باشی.جلسه بعدیم نوبت بقیس.

اینم یه طنز واسه خاتمه.نظر یادتون نره...

 تفاوت نسل هارو میشه توی نوع شلواراشون دید ها

گروه اینترنتی میشی گروپــــ

 

 

 

 



شنبه 19 فروردين 1391(بازدید ), :: 16:55 :: به دست پرتوان: sogand

سلام به همه بوس شده های بجای عیدی و عیدی گرفته  ها.خوبین؟و امروز اومدیم که یه روز پر از خبر و برنده عیدی رو براتون بگم.

اول یه خواهش ازتون دارم.من یه نفر هس که خیلی خیلی خیلی دوسش دارم تو زندگیم.اما یه عده آدم هستن که سالهاس دارن از خوبیاش استفاده میکنن و بعد باحرفاشون حسابی اذیتش میکنن.الانم باز ناراحتش کردن.میخوام ازتون بخوام هروقت سر نماز بودین برای عزیزم دعا کنین تا تمام بدیهای دیگران رو فراموش کنه و اونم دلش شاد باشه.مرسی از همتون پیش پیش.

بااینکه الان دل درد دارم اما دلم خواست بیام براتون آپ کنم..بیبینین چقدر خوبم...جلوی کولر نشستم و یه پتو محکم دورم پیچیدم.یکی نیس بگه آخه مگه مرض داری خوب کولر رو خاموش کن.اما یه کیف دیگه داره سردت شه و بچپی زیر پتو.

خوب اینطور که معلومه بیشتر بروبچ یه ماچ بزور عیدی گرفتن.آخییییییی طفلکیا دلم براتون میسوزه.برنده عیدی کسی نیس جز............درا را راااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

رزعزیزم

بله، رز جونم با 171هزار تومان برنده شده.نفر بعدیش خودمم با 150هزار تومان.رز عزیز بهت تبریک میگم.ایشالا توام سال بعد عیدی ماچ میگیری.

خبر بعدی،اون دوست وبلاگیمون که گفتم رفته تو کما الان کاملا حالش خوبه.امیدوارم همیشه همیشه سالم و سلامت و خوشحال باشه.عیدی هم پول بهش بدن.

ای لعنت به این حافظه؛مثلا قرار بود کلی خبر بهتون بگم.همش یادم رفته.ای بابا..........

خوب یکیش یادم اومد....

2روز پیش زنگیدم به ساینا دوستم بعد از عمری،چون بیشتر اون زنگ میزنه(من نمیزنم که قبضمون زیادنشه..یه یه یه،چه قده بدجنسم)ساینا یکی از دوستای صمیمیمه که از بچگی با همیم.همکلاسم بودیم.دختر همکار بابا هم هست.آقا 50 ثانیه نحرفیده بودیم که دیدم هی میگه:نصف شد،جداشد...!منم گفتم چی چی؟با صدای لرزون گفت:موتور افتاد رو دست داداشم دستش جدا شد.بیچاره نمیتونست حرف بزنه.قطع کردم که بره برسه بهش.بیچاره داداشش پنجم ابتداییه.دستش خیلی ناجور شده.عملش کردن.خلاصه اینکه قسمت نبود من خرجی بگیردم واسه تلفن...

یکی دیگم یادم اومد...

3روز پیش ظهر که کسی خونه نبود با زن داداشم نشسته بودیم عکسا و فیلمای نی نیمون رو نگاه میکردیم.نی نیمون هم هرجاخودشو میدید یه ذوقی میکرد که نگو.خودش به خودش میگفت: نی نی...نی نی...نی نی...!بعدش که خوابید نی نی ،ما رفتیم جودی ابوت رو که قسمت آخرش بود رو ببینیم از شبکه ایرانیان.این جودی گور به گور حالا هی نگه بابا بابا پس کی بگه.یه نگاه به زن داداشم کردم دیدم یهو زد زیر گریه.بیچاره یاد باباش که پارسال فوت کرد افتاده بود.چندروز دیگم سالگردشه.بهش گفتم چته پس؟میگه:مرض،هی میگی بیا جودی نگاه کنیم.اینم هی میگه بابا انگار سوزنش گیر کرده.خلاصه مردیم تا جودی تموم شد.بعدش یه پفک بزرگ چی توز با پشمک و تخمه و چایی اوردیم و تا ساعت 6 نشستیم برنامه کودک دیدیم.دیدین چقدر ما بزرگ شدیم...

یکی دیگم یادم امد...

از اونجایی که گاهی آدم هوس خرابکاری به سرش میزنه،منو هم شیطون گولم زد،کرم زیبای آسکاریس خرابکاری گرفتم وچون بدجوری تو جونم وول میخورد دست به کار شدم.هوس کردم یه کیک به سبک 6،7سالگیم بپزم که همه مزخرفی توهم قاطی میکردم.اول یه ظرف برداشتم و یه عدد جنین مرغ(همون تخم مرغ)شکوندم همش زدم.بعد شکرو وانیل و بکینگ پودرو آردو رو غن و آب و پودر کاکائو رو همه باهم ریختم قاطی کردم.حالا میز آشپزخونه چه افتضاحیه بماند.اینقدر آرد پاشیده شد اینور اونور که نگو.موقع پخت یه بوی خوبی میداد که نگو.وقتی آماده شد.یه چیزی شبیه کیک البته به قول زن داداشم فسش دراومده اون تو بود.آخه مایعش خیلی کم بود و ظرفش بزرگ.اینقد پف کرده بود که نگو.زبانکده محصلیه عکسم از شاهکارم گرفتم که نشونتون میدم.روشم مثلا اسممو نوشتم اما تا بیام عکس بگیرم ولو شد...

کیک به یاد بچگیام

خوب نظرتون راجع به کیک چیه؟نمیدونم چرا آپلودش کردم تار شد.عیب نداره مهم اصل مطلب بود که ادا شد.جاتون خالی یه مزه ای داشت که نگو.یه تیکه کوچولو دادم زن داداشم و بقیشو خودم خوردمشکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

یه دنیا میسی از همتون بابته اینهمه کامنت.فدای محبتتون.مرسی از داداش علی  گل و مهربون(بابته رمزم ممنون) و تمام دوستای عزیزم.

بچه ها الان دارم با هستیم حرف میزنم.همین الان زنگ زد.داریم میحرفیم.وای وای...من رفتم...

نظر یادتون نره.منتظرم



سه شنبه 15 فروردين 1391(بازدید ), :: 22:41 :: به دست پرتوان: sogand

 

سلام به همگی دوستان،پایان تعطیلات رو به اونایی که عاشق تعطیلی هستن تسلیت و به اونایی که مثه خودم از تعطیلات عید بدشون میاد تبریک و تهنیت عرض مینمایم.Happy Dance

خوب،چه خبرا؟وقتی تعطیله اصلا حتی حال اومدن به وب رو هم ندارم.درسم که هیچ.حالا اینارو ولش،بگین ببینم چند کاسب بودین؟(منظورم عیدی هاتونه)

اصلا بیاین یه مسابقه که نه..نمیدونم اسمشو چی بذارم اما هرکدوم سر میزنین بگین چقدر عیدی گرفتین.(هرکی دروغ بگه ایشا... دماغش دراز شه و با هیچ عملی درست نشهدروغگو)بعد اونی که از همه بیشتر گرفته من اسمشو میگم و کلی براش دست میزنیم.پس منتظرم بگین.

امروز با اشتیاق فراوان(لعنت به این ساعتا که اینقد زود میگذرن...آه اصلا خوبه نرم...وااااااااااااااااای...:یه وقت فکر نکنین من اینارو صبح گفتم هان!)آماده شدم رفتم کلاس.اولین کسی که دیدم پروا بود.اینقد بغل کردیم همو.بعدش که بروبچ دیگه اومدن.اسی(مخفف استاد)که اومد سروکله مهیار و کمی بعدش پرستو پیداشد.اینقد دلم براشون تنگ شده بود.طفلی پرستو جونم.بس که کارش خوبه(آخه میکس و مونتاژ میکنه)همش از این بیچاره کار میکشن و همه تقاضا دارن فقط خودش انجام بده واسه همینم بچم پوست و استخون شده بود و قیافش اینطوری شده بود72 Orange Emoticons.استاد بدبخت هی حرف میزد مام باز مثه روز اول عین خنگا نگاش میکردیم.اونم هی خودشو میزد(فکر نکنین شوخی میکنم هان!)البته ناگفته نماند من کمی خونده بودم بخاطر روی گل استاد عزیز.آخرای کلاس یه سوالی پرسیده شد و اونم گفت که یه کلمه بده.مام اصرار کردیم بنویس.وقتی نوشت معنیشو نگفت.هی میگفت خیلی خیلی بده.واااااااای وای وای.با دیکشنری گوشی پروا معنیشو پیدا کردیم.همه باهم گفتیم بابا اینکه چیزی نیس(نمیشه بهتون بگم چی بود)بیچاره تعجب کرده بود و میگفت:مگه زشت تر از اینم هست؟مام با کمال پررویی گفتیم:بلللللللللللللله.آخر کلاس که اومدیم بیرون اینقد منو پرستو همو بغل کردیم و بوسیدیم که نگو.الانم اینقد دلم براش تنگ شده که نگو.

رز جونم که دیگه رفته.اما من فقط 2ساعت دیدمش توی این همه روز.همه رفتن چادر 11و12 رو.اما من نرفتم به دلایلی.میدونم رز جونم رو ناراحت کردم.ببخشید قربونت برم.آدم گاهی مجبوره یه کارایی بکنه که خودش مایل نیس.خدا باعث و بانیشو خیر بده(نفرین نمیکنم کسیو تا کسیم منو نفرین نکنه) که نمیذارن منو تو راحت باهم باشیم.عزیزم حتما حتما برات لواشک میخرم بار بعد که دیدمت.رز جونم عاشقتم.دلم نمیخواد حتی یه لحظه هم فکر کنی دوست ندارم.همیشه عاشقتم.عاشققققققققققققققققققتشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

بچه ها یکی از دوستانه وبلاگیمون براش اتفاقی افتاده و الان توی کماست.بیاین همه براش دعا کنیم و از خدا بخوایم زودتر پیش ما برش گردونه...آمین

برین ادامه مطلب که فکر کنم خیلی خیلی این طنزه جالبه براتون...

 نظر یادتون نره...

اهان یه چیزه دیگه...ببخشید بچه ها که فرصت نکردم بیام جواب بدم و واسه پستی که گذاشتم خبرتون کنم.ببخشید نوشاجون،داداش مهرانم و...



بپر واسه بقیش... ...


پنج شنبه 10 فروردين 1391(بازدید ), :: 19:2 :: به دست پرتوان: sogand

وای وطن چه بوی خوبی داره...آخیشششششششش...خداروشکر به یه هفته هم نکشید...دلم تنگ شده بود چقد...سلام ... چطورین؟...مرسی مهربونا که در نبودم واسم کامنت گذاشتین...

خوب بیخیال اینکه چرا نبودم،بذارین یه چی باحالتر که واسم اتفاق افتاده بگم...

تقریبا 4ماه از تولدم میگذره و من یه کادو از رز جونم حالا گرفتم؛چقد خوبه آدم بعد از تولدش کادو بگیره.اینقد این کادو به دلم چسبید که با هیچ آب گرم و نمکی چسبش جدا نمیشه.تازه تیکه باحالترش اینکه کلی روی کادوش برام چیز نوشته بود و آرم کامران و هومن رو کشیده بود(آخه دیگه همه عالم میدونن من عاشق کامی هومی جونم)اینقد خوشم اومد که با ظرافت تمام نشستم کادو رو باز کردم تا مبادا کاغذش خراب شه.بعد از کلی عرق ریختن بالاخره از اون تو یه مجسمه خیلی خوشمل نمایان شد.مرسی رز جوووووووونم،عاشقتم عزیزم.(راستی چون ما توی یه شهر زندگی نمیکنیم دیر به دیر همو میبینیم و معمولا برای تعطیلاته)الان 3،4 روزی هست که رز عزیزم اومده اما متاسفانه نتونستم ببینمش.دیشب قرار بود که بازم نشد و رز جونم کلی ازم ناراحت شد(ببخشید فدای مهربونیات)خدا کنه دیگه امشب گلم رو ببینم.

خوب چیزی به پایان تعطیلات نمونده.بعد از تعطیلات هم کنکور دارم و هم امتحان.اما دریغ از یه کلمه درس خوندن.آخه این پرستو هم جزوم رو برده نمیاره که بتونم بخونم.(البته دوست جونم سرکاره بیچاره و داره زحمت میکشه)شماها چی درس خوندین؟

بازم مرسی از همتون.چقد خوبه آدم اینهمه دوست با محبت داشته باشه.

کوچه ها را بلد شدم،رنگهای چراغ راهنما،جدول ضرب،دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم ،اما گاهی میان آدمها گم میشوم،آدم ها را بلد نیستم.

 

خوب اینم یه جمله خیلی زیباکه عین حقیقته.بازم فدای همتون.نظر یادتون نره منتظرم.

 



دو شنبه 7 فروردين 1391(بازدید ), :: 1:1 :: به دست پرتوان: sogand

بچه ها ممکنه یه مدت نباشم.یعنی نتونم نه آپ کنم و نه کامنتاتون رو بخونم.اما قول میدم هروقت که اومدم به همتون خبر بدم.امیدوارم بیشتر از یه هفته نشه.به قول بشار عزیز:

عید آمد و افزود غمم را غم دیگر ، ماتمزده را عید بود ماتم دیگر ...

دوستتون دارم.بای



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد

درباره وبلاگ


اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم... اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد ...
لینکدون دوستام

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دنیای غمگین من و هستیم و آدرس hasti.at.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:


نام:
وب:
پیام:
2+2

نظرتون در مورد وبلاگم چیه؟

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 48
بازدید دیروز : 137
بازدید هفته : 543
بازدید ماه : 2406
بازدید کل : 16636
تعداد مطالب : 69
تعداد نظرات : 872
تعداد آنلاین : 12

Alternative content


دوست دارم اسیسم
کد موس


کد شمارش معکوس سال نو

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن

کد آهنگ

 
 
 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد